اولش با هم هیچ فصل مشترکی نداشتیم، ظاهرا. نه هم رشته بودیم و نه از یک Read the rest of this entry »
شعار
بخش مدیریت بلاگهای وردپرس در ایران مسدود شده است؛ هنوز هیچ کس نمیداند چرا این کار زودتر انجام نشده بود! به هر حال میمون و مبارک است. بنابراین برای رفاه حال دوستان همراستا، متذکر میگردیم که در عصر پکیدن اطلاعات شعار بلاگ را اینچنین تغییر میدهیم؛ باشد که مقبول واقع شود:
این وبلاگ میمیرد
سازش هم میپذیرد
بدرود یار
…
- [پیش درآمد + یک سوال]
- آره، میشناسمش!
- [درآمد + کمی سکوت] تصادف کرد؛ مرد!
…
بعد از شنیدن، گیج و منگ شدم. فردایش بابک Read the rest of this entry »
من میروم تا شاخهای دیگر بروید
از اولین روزی که این خورشید کم مصرف ، روشنای میز کوچکم شده است یک سالی میگذرد. Read the rest of this entry »
خیابان سنگی
این یادداشت را از وبلاگ پیشینم آورده-ام؛ وبلاگی که قلم-شکنش کردم.
رافائل در نیویورک
این تصویر را از بین یکی از پروژه های دوران دانشجوییم بیرون کشیدم ، از تحقیقی که پیرامون شناورهای تفریحی و مسافری انجام داده بودم.
از ویژگی های این کاخ-شهر شناور بسیار میتوان گفت ؛ البته اگر کسی بخواهد بشنود!
کارگاه، جهان کوچک من
قطعه کارش را آورد تاببینم، دانشجوی سخت کوشی که میخواست کارش را با قدرت و شتاب تحویل دهد، نگران پرسید « این دفعه چطور از آب در اومده؟!» Read the rest of this entry »
شراب البرتقال
هوا بجز شرجی پر از غباری است که از صحرای عربستان برخاسته. با وجود این، خفقان گرما هنوز چندان کشنده نیست که نتوانیم در خیابانهای شهر گامی بزنیم. قدم قدم رفتیم تا راهی رفته باشیم.
تعارض در اعتراض
در روزگار سیاست زده امروز که هر کسی بوقی بدست گرفته تا به خیال خود نایی بزند، بی سیاستی هم خود سیاستی است. من از آن روز که این را دریافتم ، بی سیاستی پیشه کردم؛ نه از آن رو که توان پرداخت هزینه چرخ و فلک سیاست را ندارم، و نه بدلیل حضور مخرب کوتوله های سیاسی یا … Read the rest of this entry »